الغزالي
13
كيمياى سعادت ( فارسى )
دارد ، وى بيمار است ، چنان كه حق - تعالى - گفت : فى قلوبِهِم مَرَض . . [ 1 ] و گفت : الّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبِ سَليمٍ . [ 2 ] و چنان كه تن بيمار [ 3 ] در خطر هلاك اين جهان است ، دل بيمار [ 4 ] در خطر هلاك آن جهان است . و چنان كه بيمار را اميد سلامت نبود الّا بدانكه بر خلاف نفس خود داروى تلخ همىخورد به فرمان طبيب ، بيمارى دل را نيز هيچ حيلت [ 5 ] نبود الّا مخالفت هواى نفس به قول صاحب شريعت كه طبيب دلهاى خلق است . و در جمله [ 6 ] ، طبّ تن و طبّ دل هر دو يك راه دارد : گرمى را سردى سازد ، و سردى را گرمى . و همچنين كسى كه تكبر بر وى غالب بود ، به تكلّف تواضع كند شفا يابد ، و اگر تواضع غالب بود و به حدّ خسيسى [ 7 ] رسيده باشد ، به تكلّف تكبّر كند وى را شفا بود . پس بدان كه اخلاق نيكو را سه سبب است : يكى آنكه اصل فطرت است ، و آن عطا و فضل حق - تعالى - است ، كه كسى را در اصل فطرت نيكوخلق آفريند - مثلا سخى آفريند ، متواضع آفريند - و چنين بسيار بود . دوم آنكه به تكلّف افعال نيكو كردن گيرد ، تا وى را آن عادت شود . سوم آنكه كسانى را بيند كه اخلاق و افعال ايشان نيكو بود ، صحبت با ايشان دارد كه به ضرورت آن صفات اندر طبع وى همىگيرد ، اگر چه از آن خبر ندارد . هر كه را اين هر سه سعادت برآيد - كه اندر اصل فطرت نيكوخوى باشد ، و صحبت با اهل خير دارد ، و افعال خير عادت كند - وى به درجهء كمال باشد . و هر كه از اين هر سه محروم ماند - كه به اصل فطرت ناقص بود ، و صحبت با اشرار دارد ، و نيز افعال شر عادت كند - به درجهء كمال بود اندر شقاوت . [ 8 ]
--> [ 1 ] ( قرآن ، 2 - 10 ) ، در دلهاى ايشان بيمارى است . [ 2 ] ( قرآن ، 26 - 89 ) ، مگر كه او به اللّه آورد دلى رسته از شرك . [ 3 ] تنى كه بيمار است . [ 4 ] دلى كه بيمار است . [ 5 ] حيلت ، چاره . [ 6 ] در جمله ، اجمالا ، خلاصه . [ 7 ] خسيسى . [ 8 ] شقاوت ( مقابل سعادت ) ، نگونبختى ، نكبت .